او آمد!
او آمد ، و ویران کرد هر آنچه داشتم را، هر آنچه که ساخته بودم، هر آنچه می شناختم
او آمد و مرا شکست ، مرا گسست ، و بعد ، از من یک من دیگر ساخت!
او آمد و به من آموخت آنچه را که باید باشم ، و به من هدیه کرد آنچه نداشتم و نمی شناختم
او رفت
او رفت و مرا با خودم تنها گذاشت
او رفت و یادش ماند – که آن هم دارد می رود ! – او رفت اما یادگاریش ماند
یادگاری که بهترین هدیه بود
او آمد ، به من عاشقی آموخت ، و رفت...




